
اگر لايه اوزون بيشتر از اين جر بخورد، بايد از اين لباسها بپوشيم تا از اشعه خطرناك آفتاب در امان بمانيم. البته در ايران هيچكسي دغدغه خطر گازهاي گلخانهاي را ندارد و همه به دنبال پرايد و سانتافه و چرخ زدن در پاساژ تنديس هستند، پرشيا خودرو از پايان 2009 ديگر نماينده BMW نيست و با بيكفايتياش آبروي ايران را در آلمان برده، انبار لوازم يدكي و قطعات مترو به خاطر كمبود بودجه خالي شده، شهرداري مجبور است بابت عبور از تونل توحيد از هر خودرو 400 تومان عوارض بگيرد تا سرپا بماند، وزارت آموزش و پرورش تعطيل كردن مدارس به خاطر شيوع آنفولانزا را گناه كبيره ميداند، ممكن است به زودي يك توپولوف يا ايلوشين ديگر سقوط كند، مهدي فخيمطزاده دوباره در حال ساخت سريال پليسي جديد است تا باز هم خودكشي و خلافكاري را در جامعه تبليغ كند، حدود 99 درصد از چيزي كه به عنوان روغن مايع مصرف ميكنيم محتوي «پارافين» است، چيزي كه فكر ميكنيم رب گوجهفرنگي است از مخلوط كدوحلوايي چرخ شده و اسانس و نمك و رنگ تشكيل شده، قرار است 40 درصد از مردم كشور به آنفولانزاي خوكي مبتلا شوند، موادمخدر جديد در قالب آدامس بادكنكي و آبنبات در مدارس توزيع ميشود، پرايد همچنان توليد ميشود و قرباني ميگيرد، خودروهاي بنزيني كه گازسوز ميشوند هر روز حجم زيادي گاز خام را از اگزوز در هوا منتشر ميكنند، هنرمندان همه چيز را تحريم كردهاند و در خانه نشستهاند تا افراد بيسليقه و بيلياقت وارد عرصه شوند و به كسب پول و شهرت بپردازند، استادعزتالله انتظامي با وجود درد شديد پاهايش در مراسم تئاتر شركت ميكند، بعضيها تصميم گرفتهاند تا 4 سال آينده زير پتو بمانند و بيرون نيايند و كسي اين وسط نميگويد كه اين كارها باعث ميشود جامعه بيشتر از پيش افسرده شود در حالي كه همچنان خيلي از مسوولان با شادي و نشاط در جامعه مخالف هستند، شبكه 3 تلويزيون دولتي ايران براي چندين شب متوالي شوي ماهيصفت را نمايش ميدهد، برخي فكر ميكنند با نقاشي كشيدن روي اسكناسها حال بعضيها را ميگيرند و نميدانند كه هزينه چاپ اسكناسهاي جديد از ماليات خودشان تامين ميشود، استاد منوچهر احترامي كه در طنزنويسي حتي از گلآقا نيز قلمي قويتر داشت را فقط با عنوان خالق حسني نگو يه دسته گل ميشناسيم، وزير ايراني در حالي با همتاي پاكستاني خود رايزني ميكند كه پرچم ايران را سر و ته روي ميز مذاكره گذاشتهاند... آنوقت كسي ميتواند نگران لايه اوزون باشد؟
اشكالي ندارد! اگر لايه اوزون حجر بخورد و ديگر نوتان روي زمين راه رفتف با خيال راحت از همين لباسها ميپوشيم، اما همچنان به دنبال پرايد و سانتافه و چرخ زدن در پاساژ تنديس هستيم و پرشيا خودرو هم ميرود نمايندگي يك كمپاني ديگر را ميگيرد تا بار ديگر آبروي ايران را در دنيا ببرد...
چطوري؟ اينجوري! (كليك كنيد)
|
+| نوشته شده توسط
FARVARTISH REZVANIYEH در پنجم آبان 1388
|